«واقعاْ٬عمیقاْ٬بدون حرف٬خواستهای داشته باشی بهش میرسی...»
خدایا شک من رو از بین ببر
خدایا تردید رو از دلم بیرون کن
خدایا عمیقش کن٬یکرنگ...
خودم میخوام اما دلم...
اضافه شده به سيل دعاها و... بعد نماز:آقاجون ازم راضي باشه...!
دوست دارمها:
حافظ٬مشیری٬امیرخانی٬کیانیان٬پرستویی٬لعیا٬سیـ...٬خانوم موسوی٬شریعتی٬
تنهایی٬سکوت/شلوغی٬هیاهو٬
سالمند :) ٬پسربچه(زیر ۶ سال)های سبزه٬دختربچه(زیر ۶ سال)های آروم حرف گوش کن باادب٬
جمعهای خودمونی - قاطی٬
ارتفاع٬سرعت٬
چتربازی:) ٬والیبال٬
هندسه٬ریاضی٬طراحی با ذغال٬نقاشی-ترجیحاْ روی بوم-
جمع کردن٬
بادوم٬لواشک٬بستنی٬بلـال٬
گربه٬
جوانان وطن(از خون جواااااانان وطن لـاله...)الههء ناز(بااااز ای الههء ناز...)
ورق زدن آلبومهای عهد عتیق٬
*به تنهایی و شلوغی هر کدوم به وقتش نیاز فوری پیدا میشه.
دوست ندارمها:
مهمونیهای زنونه -مخصوصاْ فامیلـای اونوری :(( -
موز(تا سه روز پیش)٬شیرینی خامهای(تا ۱ سال قبل)٬کباب٬نوشابه٬
جلبتوجه٬جلفبازی٬
تلویزیون٬فوتبال٬سیاست٬
منفی گرفتن٬
طلـا٬خرید٬هایبای٬
*تلویزیون میبینم--->درچشم باد٬مسافران
بههِم آرامش میدهها:
سهتار٬سکوت٬موسیقی٬
طناب زدن:))
چشمامُ ببندم گوسفند بشمارم٬
حافظ٬
نوشتن٬خطخطی کردن٬
*توی دایرةالمعارف من موسیقی فقط تعریفی از سنتی داره.
اعصابمُ خرد میکنهها:
الهام٬صادقی٬صدای اولیایی :|
افشار -گاهی- ٬همدانی٬
حرافی٬فضولی٬تعارف٬نصیحت٬
خنگبازی٬
دورویی٬دروغ٬غیبت٬
ملچ مولوچ!
*صدای اولیایی همیشه مثل سرماخوردههاست!وقتی میگه «نکتهء کنکوری» دندونامُ بیشتر از هر وقت دیگهای رو هم فشار میدم.
*همدانی تنها کسیه که سر کلـاسش ساکتم٬به خاطر برخورد مزخرفش با کسایی که حرف میزنن یا میخندن.هیچوقت نمیذارم بهم توهین کنه.
*صادقی و افشار باید حذف بشن.
خیلی شمرده شمرده طوری که بخواد فرو کنه تو کلهام تا حفظ بشم و هیچ وقت هم یادم نره:
-تو ما رو به خاطر خودت میخوای
نه به خاطر خودمون....اما ما تو رو برای خودت میخوایم
ولی همراهی نمیکنی/
-لعیا؟اینُ خوندی؟
-نه هنوز
-همونایی که بهم گفتیُ دقیقاْ اینجا نوشته
-کدوما؟
-گفتی میخوای چه غلطایی بکنی...
-با من اینجوری صحبت نکن:@ بده ببینم حالـا
-این تیکهشُ بخون
«۴.اشتیاق به تجارب تازه
اصلـاْ شما آخر خلـاقیت هستید و به کمتر از موزه هنرهای معاصر راضی نمیشوید.دوست دارید بروید کل دنیا را بگردید.با جسارت حرفهایتان را میزنید و اصلـاْ محافظه کار نیستید.خودتان بگوئید...
تخیلـات:کسانی که به تجارب تازه اشتیاق بیشتری دارند تخیلـات قویتری دارند.تخیل با خیال فرق میکند.تخیل...
زیبائیها:کسانی که به تجارب تازه اشتیاق دارند دوست دارند هر روز زیباییهای بیشتری را ببینند.آنها عاشق دیدن آثار هنری هستند.از تئاتر و سینما گرفته تا نمایشگاههای نقاشی.آنها نسبت به...
احساسات:کسانی که " " بدشان نمیآید که احساسات جدید را هم تجربه کنند.مثلـاْ...
اعمال:کسانی که " " رفتارهای جدید را هم دوست دارند.آنها دلشان میخواهد سبکهای جدیدی از زندگی روزمره را امتحان کنند.تصور کنید...
تفکرات:مشتاقان به " " عاشق شنیدن فکرهای تازهاند.آنها بدشان نمیآید که یک نفر در مورد فکرهای متفاوتش با آنها حرف بزند.برای همین است که زیاد کتاب میخوانند.در واقع آنها...
ارزشها:مشتاقان به " " حتی در برابر ارزشهای تازه هم از خود مقاومت نشان نمیدهند.برای همین خیلی به یک نوع ارزش نمیچسبند.این مورد هم...»
-آره.تقریباْ.مثلـاْ خانه سالمندان و پرورشگاه و روستا و اینارو ننوشته.بعدم من هیچ وقت نگفتم کل دنیا.به کل ایران قانعم.اونم نه برا گردش٬برای زندگی.
-خب حالـا...پس دیگه برات نگران نیستم.این اسکلبازیا طبیعیه انگار.
-باز میگه...اه اینجوری حرف نزن دیگه/
داشتم پستها رو دونه دونه از بین میبردم.عنوان رو که میدیدم یادم میافتاد که این پست دربارهء چیه و چهجوریه و از این حرفا.یه نگاهی مینداختم و دوباره میخوندم.تعجب میکردم و هی از خودم سوال میکردم که واقعاْ اینها از زبون منه؟خیلی زجرآوره که بفهمی بیشتر از یک سال و نیم با یه عده بودی که شناختشون از تو خیلی خیلی اشتباهه و مقصر کسی نیست جز خودت.هر مدعیای که ادعای شناخت من رو داره در اشتباهه.از سطحیترین مسائل روتین زندگی روزمره(!)گفتن بیهودهترین کاریه که هر فردی ممکنه انجامش بده.چقدر جای پشیمونی داره وقتی بفهمی بیش از یکسال خودت نبودی و عامیبازی درآوردی.وای این من نیستم!نمیتونم قبول کنم به جای اینکه بیام از ارزشهام بگم و دفاع کنم اومدم خزغبلبافی کردم.واقعاْ قابل قبول نیست.این لعیای دروغین جایی تو زندگی من نداره.من اصلـاْ نمیتونم اینقدر با انرژی یه مسئلهای رو تعریف کنم.من توی زندگی خودم خیلی کم حرف میزنم و اینطور نیست که بخوام همه حرفهام رو به یکی بگم.اصلـاْ برام مهم نیست حرفهام شنیده بشه.همیشه شنونده بودم برای حرفای بیارزش و گاهاْ ارزشی بقیه.این لعیایی که با عامیانهترین نگاه(!)به مسائل نگاه میکنه من نیستم.خب خب بازم مهم نیست.اینکه یه اقلیت وبلـاگی شناخت غلطی از من دارن مهم نیست.اصلـاْ هم سعی ندارم یه شناخت درست از خودم٬یه فیگور کاملـاْ متضاد با اینچه تا حالـا بوده دربیارم.همین بس که اون یکیم(!)فراموش بشه.
اگه بشه گفت وبلـاگنویس بودم٬خیلی بیفکر قبلی این کار رو میکردم.اگر پایه و مبناش فکر بود انتخابش نمیکردم.
حتی نوشتن خاطرات روزانه هم هیچ اهمیتی نداره.زندگی کردن توی حال خیلی لذتبخشتر از اینه که با خاطرات گذشته زندگی کنی.حتی اگه در حال هیچ باشی و در گذشته همه بودی.
دوران بی وبلـاگی شیرینترین دوران برای هر کسیه که یه روزی همه اولویتهاش به دنیای اینترنت ختم میشده.سرگرمیش بوده وبگردی٬دوست بوده دوست وبی٬خزعبل گوییهاش وبنویسی...
امیدوارم همهء دوستان وبلـاگی به این لذت برسند./
-->اشتباهاْ بخش نظرات فعاله